آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

ویزیت دکتر اشرفی و حال مامانی

1392/7/28 11:52
نویسنده : شهرزاد
647 بازدید
اشتراک گذاری

چند وقتیه همش زیر سِرُِمم

نمیدونم چرا اینقدر اُفت فشار پیدا کردم

 


دیروز رفتیم پیش دکتر اشرفی

بعدازظهر باید تورو میبردم نوار مغز

اما هم حال خودم خوب نبود

هم شما قبلش خوابیده بودی

دکتر از شرایطت مقداری رضایت داشت و گفت کلونازپام باید یواش یواش کم بشه

چون خیلی تورو شُِِل کرده و داروهات خیلی زیاد هست

اما من خیلی میترسم

میترسم از اینکه حالت رو بد کنه و عکس العمل نشون بدی

امروز با خانم نیکخواه صحبت کردم که ظهر برم خونه

یه مدتی خودم پیشت باشم و مراقبت باشم

دیروز که رسیدم خونه

احساس میکردم چشمام دیگه جایی رو نمیبینه

غذا تو گذاشته بودم خونه همسایه روبه رویی که اومدم اماده باشه

ازش گرفتم

شهرام هم طبق معمول خواب بود

ناراحت بودم ازش

حالمم بد بود

بیدارش کردم گفتم غذای آنیتا رو بهش بده من برم دکتر

گفت من خستم بهش بده دیگه

گفتم دارم میمیرم باور میکنی حالم خوب نیست

سریع رفتم دکتر

دکتر سُرُم و دارو داد

به تزریقاتی گفتم بزن تو دستم میرم خونه

گفت نمیشه

چطوری میخوای رانندگی کنی؟

گفتم میتونم

گفت چرا نمیمونی ؟

گفتم دخترم گرسنه اس پدرش هم خواب بود

نمیدونم بیدار میشه بهش غذا بده یا نه

گفت عجب مهری مهر مادری

(هر موقع میخوام سرم بزنم یاد بیمارستان می افتم

یاد رگ گیری از آنیتا

دست خودم نیست

میخوام جیغ بزنم

از دردی که بچم متحمل میشد

دیروز حسابی جلو اشکامو گرفتم

گفتم الان اون آقا فکر میکنه برا خودم گریه میکنم

نمیدونه تمام صحنه های رگ گیری آنیتا از پا و دستش عین فیلم از جلو چشام رد میشه وزجرم میده)

اونم رو پنجه زد و عین بچه های خوب سرم رو بغل کردم و رفتم خونه

شهرام گفت آنیتا غذا نمیخوره

براش میکس پسته و گردو درست کرد و اونم کمی خورد

منم سرم رو زدم به میخ دیوار

و خوابم برد

به خودم که اومدم دیدم شهرام داره سرم رو در میاره

گفت اه چرا اینجا زده

منم جواب ندادم که بابا بدبخت اینجا زد تا من بتونم رانندگی کنم

دکتر برام دیازپامم نوشته بود

قرص تپش قلب هم داده بود

فکر کنم خیلی اوضام خراب بود

فکر کنم بابا شهرام باید یه مامان شهرزاد برای آنیتا پیدا کنهخندهنیشخندچشمک

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

مامان یاسمن و محمد پارسا
28 مهر 92 13:23
سلام برا حرف اخرتون خدا نکنه مامان ایشالاه به زودی حالتون خوب میشه
ایشالاه به زودی شاهد خبرهای خوش از مهربانترین مامان دنیا باشیم عزیزم انیتای عزیزم دوستت دارم

عزیزم مرررررسی
مامان تینا
28 مهر 92 17:27
شهرزاد جووونم


عزیززززززم
مریم مامان عسل
28 مهر 92 18:49
سلام. شهرزاد جان یکم به فکر خودت هم باش عزیزم. این پستت ناراحتم کرد خیلی. بیشتر از آنیتا الان برای خودت ناراحت شدم خانومی.

میدونی با شناختی که از روی نوشته هات ازت پیدا کردم اینو فهمیدم که من و شما اخلاقمون دقیقا شبیه به همه. حساس. زود رنج. مهربون و درون گرا. تو غصه هاتو تو خودت میریزی مثل من. تو هم مثل من هم کم تحملی و هم در عین حال فوق العاده صبوری و چقدر سخته که هم زمان هر دو خصلت رو داشته باشیم. چون این تناقض درون آدم جنگی به پا میکنه. همین که غم ها و مشکلات هر لحظه همه ی وجودتو از هم میپاشونن اما تو چاره ای جز تحمل نداری.

اینکه گاهی فکر میکنی چرا فقط تویی که داری همه ی رنج و درد رو تنهایی به دوش میکشی؟! اینکه چیزهایی تو رو آزار میدن و اذیتت میکنن که حتی به مخیله ی همسرت هم نمیرسه و تو نمیتونی براش توضیح بدی و فقط حرص میخوری...

شهرزاد جان شاید نتونی شهرام رو دقیقا همونطوری که میخوای بسازی اما سعی کن با زبونی نرم و با سیاستی زنانه اونو متوجه کنی که فلان رفتارهات آزارم میده. شما هر دو پدر و مادر انیتا هستید و باید به اندازه ی هم سختی های دوران درمان اونو تحمل کنید و زحمتشو بکشید تا ان شالله شفای کامل حاصل بشه.

این میون اگه تو خودتو نابود کنی فکر میکنی چی به سر دختر کوچولوت میاد؟؟؟

فکر میکنی کسی به اندازه ی تو براش دلسوزی میکنه؟؟ کسی میتونه ذره ای از مهر مادری تو رو داشته باشه؟؟

مواظب خودت و خوبی هات باش عزیزم


از نوشته هات میشه فهمید چقدر برام ناراحت شدی
مرسی گلم
اما چه میشه کرد
واقعا چاره ای جز این نیست

با حرف های اخرت موافقم
اما خستم
میدونی مریم
یه موقع هایی خودخواه میشم
میگم
اصلا بیخیال آنیتا
کاش من نباشم
کاش بمیرم
از خدا ارزوی مرگ میکنم
ولی چند دقیقه بعد ناراحت میشم
میگم نه بچم چی میشه؟
الهام مامان علیرضا
28 مهر 92 19:40
ایشالا بهتر باشی عزیزم
ایشالا آنیتا بهتر باشه و تو شاد باشی و سرحال
دلم خیلی اون روز و می خواد
به امید روزهای روشن


مرسی الهام جان
انشالله ب دعای شما گلم
نرگس
29 مهر 92 19:34
سلام

افت فشار بد دردیه واقعا.

واقعنی چطوری با سرم رانندگی کردیییییییییی؟

آقا شهرام هیچ شهرزادی بهتر از همین مامان شهرزاد نمیتونه واسه آنیتا پیدا کنه


قربونت برم نرگس جون
ریفیقت و دست کم گرفتییییییییا

ای بابا
مردا در هر زمان میتونن زن پیدا کنن
به بهتر و بدتری نیست
به شانسه
ههههههه
azar
2 آبان 92 19:54
movazeb khoodet bash ageh to nabashi hichkas nist beh on bacheh bereseh pas bayad bashi vojodet kheily ba arzesheh azizam take care


آذر گلم
اره راس میگی
هیچ کس نیست به بچم برسه
گررررررریه
راحله
3 آبان 92 19:43
قربونت برم حسابی به خودت برس تو باید یه مامانه پر انرژی باشی نبینم حالت بد باشه هاااااا اصن چه معنی داره مامانه یه نی نی خوشکل ضعف کنه ؟ هان؟
خیلی خوشحالم که داروهای دخملی کمتر شد انشالله ماه به ماه کمتر هم بشه...پسرک منم داروهاش کم شده خیلی خوشحالم.این سرم زدن رو که تعریف کردی اشک تو چشمام جمع شد یاد هورادی افتادم که موقع رگ پیدا کردن ضجه میزد و از درد از حال رفت
انشالله سلامتی کامل پیدا کنه ببوسش از طرف من

هی راحله
خوبی عزیزم؟
دلم برات تنگ شده بود عشقم
ای وای از این خاطرات
هیچی نمیشه گفت فقط باید گریه کرد

مريم مامان ارنيكا
3 آبان 92 21:49
چي بگم كه دلم ميگيره هر بار كه ميخونمت من اسم زايمان و بچه كه مياد خاطرات برام زنده ميشه .حال مرگ پيدا مبكنم .راستش كلاسً ميرم و رو خودم كار ميكنم .بايد سر پا باشيم .شهرزاد جون پرستار انيتا رو از كجا پيدا كردي دارم دنبال پرستار پارت تايم ميگردم


اخی مریم جان
چرا این حسو پیدا میکنی؟
گلم کار خیلی خوبی میکنی این کلاس هایی که میری حتما رو حالت تاثیر عجیبی میذاره
پرستار خوب خیلی کمه عزیزم
منم همش سرش غر میزنم
سعیده
4 آبان 92 12:14
شهرزاد عزیزم
بمیرم برات چرا اینطوری شدی یکم به خودت برس کاش نزدیکت بودم اینو از ته دل بهت میگم برات یه سوپ خفن میپختم تا حالتو خوب کنه
در مورد آنیتا هم انشاالله هر چی خیره پیش بیاد نگران نباش
در ضمن گفتی شماره برام گذاشتی ولی نبود عزیزم


وای سعیده
یه وقتایی واقعاااااااااا دوست دارم یکی پیشم باشه
اونجوری که من به آنیتا میرسم بهم برسه
حتی یه سوپ
یا چای یا شیر برام بیاره
البته شهرام هم میکنه ولی کم
و
بدتر از اون
آشپزخونه میره رو هوا
بعدش باید کلی وایسم جمع و جور و بشور بشور کنم
محبوبه مامان ترنم
5 آبان 92 7:41
شهرزاد جون الهی که زود خوب بشی و حالت بهتر بشه.
قوی باش عزیزم. به خاطر آنیتا.
الهی که هیچ وقت مریض نشی و الهی که دخترت هم روند رو به بهبودی داشته باشه.


مرسی محبوبه جان
برام دعا کن
دعا کن خدا یکم آنیتا رو کمک کنه
و شرایطش تغییر کنه
مژده مامی آنیتا
6 آبان 92 0:43
عزیزم تو چقدر صبور و خانمی.چقدر نجیبی.چقدر مادری.
منم وقتی فشارم میفته میرم زیر سرم.وقتی میگرنم عود میکنه بی حال میشم ولی ب اندازه تو صبور نیستم من مثل تو نیستم.تو خیلی خوبی.بی تعارف میگم.جدی جدی میگم.از راه دور می بوسمت و خیلی دوستت دارم.
امیدوارم حال انیتات بهتر بشه و دلت شاد بشه


نه مژده جان
اینقدر که فکر میکنی من خوب نیستم
من محبورم سرپا باشم
مجبورم خودمو خوب نشون بدم
چاره ای ندارم

منم میبوسمت گلم
لیلا
6 آبان 92 11:55
سلام


شهرزاد جون وقتی از تو میخونم به عنوان یه مادر به خدا شرمنده خودم میشم. از این همه مادری که تو داری احساس میکنم چقدر من کم صبر و تحملم. خدا قوت

در مورد رفتارهای همسرت ناراحت نشو . من چندسالی از تو بزرگترم و با توجه به تجربه ای که دارم فهمیدم مردها از اون بی سوادش تا پرفسورش از کارگر ساختمون تا رئیس دانشگاهش توی یه سری خصلت ها شکل همن


سلام لیلا جون
مرسی
هههههههههههههه
الهام مامان علیرضا
17 آبان 92 10:40
کجایی عزیزم خوبی؟ آنیتا خوبه؟
شهرزاد
پاسخ
مرسی گلم از احوالپرسیت دعاگوتون هستیم
مامان سویل و اراز
21 آبان 92 12:01
خواب برخیز که امروز کسی در خواب نیست ایـن هـمه تشنه لبی ماهیتش از آب نیست عـطر خون پر شده بر دامــن هر شـاخه ی گل باغبان غافل از آن گل که بر او اراب نیست
مامان یاسمن و محمد پارسا
23 آبان 92 8:50
مامان مهربون دیگه برامون نمی نویسید نگران شدم منتظر پستهای جدیدتون با خبرهای خوش هستیم عزیزم
شهرزاد
پاسخ
عزیز دلم چندوقتیه خودمو حسابی سرگرم کردم